سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
Skip to content
درباره وبلاگ
امید
فقط برای دور هم بودن! و هیچ دلیل دیگه ای نداره این وبلاگ!!
چیزی که میخوای شاید این زیر باشه!
اهدای عضو ، اهدای زندگی
لینک دوستان
خانواده ی خانه
دانشجو
قاصدک
سلحشوران
کلبه بصیرت
بانـــــــوی دشــــــــــت رویــــــا
نسیم معرفت
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
تنهایی افتاب
بصیرت مطهر
عارفانه های یک دوست
مجاورِآقا
لباس شخصی
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
قلمدون
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
منبر مکتوب
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
سایت طنز و کاریکاتور دکتررحمت سخنی
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
دوربین مدار بسته
هزاران سؤال
شین مثل شعور
خورشید پنهان
دلتنگ...
*صــــدای باران*
دلنوشته ها
جاده های مه آلود
طراوت باران
هواداران بازی عصر پادشاهان ( Kings-Era.ir )
به سوی فردا
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
در انتظار آفتاب
هم رنگــــ ِ خـــیـــآل
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
چشمـــه ســـار رحمــت
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
نیمکت آخر
قنوت جویبار
بر بلندای کوه بیل
رایان چوب
صراط مستقیم
چم مهر
مقبلی جیرفتی
تنهایی......!!!!!!
کانون فرهنگی شهدا
مسلمان نوشته ها
لنگه کفش
«حبیبی حسین»
یادداشتها و برداشتها
داروخانه دکتر سلیمی
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
وبلاگ تالار آگهی
لیلای بی مجنون
وبلاگ حامیان ولایت
مشاور
دوست کوچولو
خاطرات دکتر بالتازار
MATIN 3DA
تنهای93
آوای روستا
گل باغ آشنایی
چلچراغ شهادت
اسپایکا
ایوون رویا
نگاهی نو به مشاوره
farzad almasi
شمس الظلام
سارا احمدی
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
دلنوشته های قاصدک
عشقـــــ یعـــ ـنیــ یــ ـکـ پـلاکـــ ــ ـ
سایت رسمی هیات فوتبال شهرستان نایین
جنون قلم
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
کــــلبه
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
همه چیز آماده دانلود . . . دانلود رایگان بازی و نرم افزار
.: شهر عشق :.
اتشنشانی بنادر کشور
هــومـــ ســـپـــیـــد
...به سلامتی شب عروسیش...
منادی معرفت
مــــــ هـــــ ر بـــا ن
تک درخت
کلارآباد دات کام
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
نقدونظر
پرپر
برادرم ... جایت همیشه سبز ...
پیامنمای جامع
بوی سیب
دانش آموز پویا
بادصبا
هفت آسمان
عاشقانه هایم...
اکبر پایندان
دخترانی بـرتر از فــرشته
upturn یعنی تغییر مطلوب
ریحانه
آقاسیدبااجازه...
ساده دل
ماتاآخرایستاده ایم
حرف هایی از زبان منطق و احساس
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
هدهد
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
بهانه دل
حق وباطل تیغی دولبه
در سایه سار ولایت
کارشناس مدیریت دولتی
المهدی قزوین آبیک 1450
نجوم
قیدار شهر جد پیامبراسلام
محقق دانشگاه
آواره
مهاجر
داریوش آریا
ارمغان تنهایی
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
PARSTIN ... MUSIC
نگارستان خیال
سنگر من
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
ردِ پای خط خطی های من
دوستدار علمدار
دهه هفتادیااااا
ســــــــــــــ ا مـــــ ع ســـــــــــــ و م
فرشته پاک دل
پایگاه تخصصی مهندسی علوم باغبانی و فضای سبز
ابـــــــــــرار
زکریا رازی
کوثر ولایت
آشفته حال
کد تقلب کرک و ترینر بازی ها
حجاب اسلامی
داستان های جذاب و خواندنی
گدایی ِ در ِ جانان به سلطنت مفروش
نشریه حضور
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
phan
بلور نازک احساس
تنها
پیام رهایی
اجتماعی
سرزمین رویا
نون و ریحون
دل نوشته
توهمدردی یا همدردی؟؟؟؟
خاطرات و دل نوشته های دو عاشق
آوای من
واقعه
*آوای دوستی.....*
عقیل صالح
سکوت خیس
تمهیدات
خاطرات عاشقی
رازهای موفقیت زندگی
ستارگان دوکوهه
پستِ دل
زندگی رسم خوشایندیست
ایران
مذهبی اعتقادی
* ^ــ^ * تسنیم * ^ــ^ *
زیر باران (ابیات و اشعار برگزیده)
بچه های خدایی
شبیر
درس های زندگی
قافیه باران
دلتنگی عاشقانه
MNK Blog
گل رازقی
عاشقتم
من.تو.خدا
بلوچستان
black boy
.•°♥°•دنیای شیرین من•°♥°•.
صدای دل...
سربازی در مسیر
دل شکسته
فلسفه یعنی رنج...
ما دوتا خسته ایم
ღღتنهاییღღ
برادران شهید هاشمی
راز نوشته بی نشانه
sahand
ژیلا
یامهدی
دفتر تقدیر
تووهمات یه دیوونه
زینبیون پادشاه عالمند
قدرت کلمات
صدای پای زندگی
کلبه تنهایی
حجاب ناب
.:گـــــمـــــــنـامی بــــجـــــوی:.
خلوتگه راز
انرژی سبز ارومیه
خاکیهای آسمانی
پایگاه فرهنگی شهید علی پور
مدرسه علمیه معصومیه چناران
فیلم و مردم
شانزده
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
هوای حوصله ام ابریست
نسیم یاران
تبیان
وبلاگ
زندگی شیرین
ماه نگار- گالری هنر های من و دوستم
میر یزید نیوز
غمین
آتیش پاره
آسمان را دریاب
آقاشیر
✘ Heart Blaugrana
روی بال فرشته ها
جزتو
اسیرعشق
ألا إنّ نصرالله قریب
ترخون
جریه سید محمد
* عاشقانه ای برای تو *
امام زمان
اندیشه
دلنوشته های یه دختراسفندی
زشت است بی تو زندگی زیبای عالم
بشنو این نی چون حکایت می کند
انتظار ...
عکس و مطلب جالب و خنده دار
بهشت بهشتیان
سرباز کوثر
غائب
مشکات نور الله
دختران حوا
زندگی
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
مهدی یاران
یه دست صدا نداره ツ
Nekoofar
گل یا پوچ؟2
صدای سکوت
شـــــــیـــشـــــه ی نــــــــــــازک دلـــــــــــــــــــتنگی
یه دختره تنها
دله عاشق . . .
تسنیم نسیم
پسران علوی - دختران فاطمی
چهارفصل
کلبه درویشی من
زندگی ابدی
یادداشتهایم
دانلود شیپ فایل
گوشى و ماشین 1996S.TK
نبض احساس
فروشگاه فایل
It iS SimPle...
...I am alone
اصلاحات
...
گل خشک
جیغ بنفش در ساعت 25
عاشقانه
... و همچنین گزیده ای از اشعار پسانیمایی
sara
نت سرای الماس خانلق
دل پر خاطره
مردود
فردای بهتر
عمو همه چی دان
Royapardazi
مکاشفه مسیح
چـشـمـکـــ
گل یا پوچ ؟؟؟
جایی برای خنده وشادی و تفریح
سلام محب برمحبان حسین(ع)
همه هستیم
ادامس خسته من elahe
جوان امروزی
هدایت شدگان
دهکده کوچک ما
حقیقت
خدای عشق و خنده
شهید شلمچه
عمار
dard o del
حجرالاسود
گروه اینترنتی جرقه داتکو
دل خوش
من و تو
انجمن محرمانه
عشق بی عشق
طراحی سایت
تکـــــــــــ نفســــــــ ــــ ــ ـ .
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
سرباز علی (ع)
FaryadBiiiseda
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
Tarranome Ziba
لیست لینکها
آمار
بازدید امروز: 55
بازدید دیروز: 8
کل بازدیدها: 75848

 

یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا و چند تا فرشته و یه موجود پنچر به اسم شیطان هیچکس نبود! 



 

شنگول منگول قرن 21! 



 



تو یکی از روزای گرم تابستون ، بزبز قندی با همسر پدر پسر شجاع (که هنوز مرحوم نشده بود!) واسه یه سفر علمی


رفته بودن آنتالیا! و از بس عکساشون رو گزاشتن تو اینستاگرام و فیس بوک و تانگو و . . . ، اقا گرگه فهمید که بچه ها


خونه تنهان . پس یه نقشه کشید و رفت در خونه شنگول و منگول و از اونجایی که بهره هوشی بالایی نداشت


عین اسکلا رفت جلوی آیفون تصویری و شروع کرد به زنگ زدن ، همین جا آقا گرگه رو ول میکنیم میرم داخل بینیم


بچه ها دارن چیکار میکنن :


 

 

 

 

 

شنگول که گوشه اتاقش نشسته بود و با پی اس پی بازی میکرد و همزمان یه هدفون گذاشته بود و داشت آهنگ


مانستر لیدی گاگا رو فول ولوم گوش میداد !


منگول داشت با رسیور ماهواره ور میرفت تا شب بتونه سریالای خاکبرسری شبکه های معاند رو نیگا کنه !


حبه انگور هم داشت با بدبختی تمام کتاب پنج مقاله مارکس و انگلس درباره ی ایران رو میخوند و به اون مشاوری


که دو میلیون پول داده بود تا براش انتخاب رشته کنه فحش میداد!( آخه خداوکیلی فلسفه غرب هم شد رشته!)



این سه تا کاراکتر ما بی توجه به صدای زنگ در(البته شنگول اصن چیزی نمیشنید!) داشتن کار خودشون رو میکردن


که ییهو حبه ی انگور از کوره در رفت و داد زد :


- زد یکی اون بی صاحاب شده رو جواب بده دیگه! مگه نمیبینید دارم درس میخونم ؟ طرف انگار اومده ارث باباش


رو بگیره که اینطور در میزنه! منگول! منگول با توام هوووووووی!


منگولم که حوصله اش سر رفته بود گفت منم دستم بنده به شنگول بگو! حبه اینبار داد زد :


- شنگول! شنگول برو درو باز کن! همون طور که حدس زدید شنگول همچنان سرش عین بز تو کار خودش بود!!


  حبه که  دیگه واقعا خونش به جوش اومده بود ، برای فرد نامعلومی که داشت باهاش چت میکرد نوشت :


- میسی عسیسم فعلا بای! و کتاب درسش رو بست و به طرف آیفون رفت!!رسیدن حبه کنار اف اف همان و گاز گرفته شدن


در و دیوار همان! حبه درحالی که شکمش رو گرفته و بود داشت می پوکید از خنده  بلند گفت:


- منگول بیا گرگ اومده بخورتمون!


منگول اومد کنارش و گفت :


این شاسکول رو نیگا! چرا شبیه پیرزنا لباس پوشیده؟ اصن بگو لباست درست ، پک و پوزت رو چیکار کنیم!! چه


ژستی هم گرفته جلو دوربین ، انگار داره با علی رضا بای از واحد مرکزی خبر مصاحبه میکنه! ولش کن الان خودش


حوصلش سر میره ول میکنه میره!


حبه گفت : چرا بزاریم بره؟ یه نیگا به خونه بنداز! اگه مامان بزی بیاد و خونه رو تو این وضع ببینه شاخمون میزنه ها!


مگه اینکه خودت بخوای خونه رو تمیز کنی!


- کی؟ من؟ نه بابا همون فکر تو بهتره! حالا استراتژی چیه؟


- هیچی مثل قبلیا کار میکنیم! برو شنگول رو از طویلش صدا کن بیاد! تفنگاتون رو هم بیارید!


  بعله جونم براتون بگه منگول رفت که شنگول رو بیاره و وقتی جریان رو گفت شنگول گفت باشه الان آر پی جی رو میارم!!


(جان خودم من چاخان نمیکنم! اون جا قانون جنگل حاکمه و هرکسی میتونه با یه کارت شناسایی هر تفنگی بخره!)


منگول شرش داد زد  د آخه مشنگ مگه میخوای همه ی جنگل رو خبر کنی؟ یه تفنگ کوچیکتر بیار!


 و رفت از اتاق خودش تفنگش رو آورد و برگشت پیش حبه . شنگول هم چند لحظه بعد با یه دونه کلاشنیکف

 

اومد تو  اتاق پیششون .


وقتی خیالشون راحت شد که همه چیز حله درو باز کردن تا گرگه بیاد تو ، گرگ هم از همه جا بی خبر ( و خوشحال از

 

اینکه بدون گول زدن کسی در رو براش باز کردن!) رفت داخل و با سه تا اسلحه که به سمتش نشونه رفته بودن مواجه شد!

 

تو این لحظه گرگه به دوربین خیره شد و گفت :


Damn it!!


بعدم رو به بزغاله های کوچیک و معصوم کرد و از ننه من غریبم بازی هر سکانسی رو که بگید چهار بار بازی کرد! ولی دیگه

 

فایده نداشت! حبه گفت : دوست داری زنده از اینجا بری بیرون؟ 


گرگ هم از خدا خواسته گفت :  آره ! 


حبه گفت : پس مثل بچه آدم خونه رو تمیز میکنی!


 گرگ که فکر میکرد آخر این داستان خلاص میشه ، همه ی خونه رو برق انداخت ، مرحله ای که شنگول توش گیر کرده بود رو


براش رد کرد ، رسیور ماهواره رو واسه منگول تنظیم کرد و برا حبه هم توضیح داد که دیدگاه مارکس و انگلس بر پایه  

 

ماتریالیسم دیالکتیک بنا شده ولی انگلس بر خلاف مارکس به ماتریالیسم طبیعت هم اعتقاد داره و . . .


(به علت هیچی نفمیدن نویسنده ادامه ذکر نمیشه!!)


بعله ، گرگ بیچاره بعد از انجام  کارای خونه و بازی کردن دو مرحه از اساسینز کرید و تنظیم ماهواره و نقد فلسفه غرب خیلی

 

خسته شده بود ،به پای اون بچه های معصوم افتاد تا ببخشنش و بزارن بره! در این لحظه منگول با لبخندی شیطانی و در

 

حالی که به دوربین نگاه میکرد گفت : هنوز یه کار دیگه مونده!باید تو باغچه یه گودال بکنی تا بتونیم یه درخت بکاریم!


گرگ مفلوک هم این چلنج رو قبول کرد و به سمت باغچه رفت و یه گودال به اندازه یه نهال کند و بچه هارو صدا زد تا ببینن!


بچه ها که اومدن گرگ گفت : این خوبه؟


شنگول گفت : گفتیم میخوایم درخت بکاریم نه هسته خرما! مامانمون یه درخت قراره بیاره که ریشه اش اندزه ی ،


اندازه ی ، آها! اندازه ی هیکل خودته!! دلم میخواد یه چاله اندازه خودت بکنی تا بتونیم قشنگ درخته رو بکاریم!!


اینو که گفت هر سه تاشون شروع به خندیدن کردن! گرگ بیچاره هم چاله رو براشون کند و وقتی خواست بیاد بیرون


ییهو یه تیر خورد به پاش!! منگول داد زد دیوونه چیکار میکنی؟ تیرم خطا رفت!


شنگول گفت : قبلی رو تو زدی این ماله منه! اینو که گفت با منگول دست به یقه شد شروع کرد به کتک کاری!


وسطای کار بودن که ییهو صدای یه تیر اومد! حبه گرگه رو خلاص کرده بود و برگشت به اونا  گفت :


- بیچاره داشت درد میکشید!(آخی! این دختر از همون بچگی خیلی دل رحم بود!) حالا روشو زود بپوشونید تا گوشتخوارا


بوی خونشو نفهمیدن!!


جونم براتون بگه گذشت و فردا مامان بزی برگشت خونه . یه نیگا به اینور کرد ، یه نیگا به اون ور ، بعدشم بچه هارو صدا


زد و وقتی اومدن گفت : بازم که گرگ کشتید!!! هیچ میدونید گرگا رو فرستادید تو لیست تحت حفاظت؟ دفه قبلم که


داداش یکی از سناتور هارو کشتید!! الان دولت دست گیاه خواراست! چند سال دیگه که گوشت خوارا اومدن سر کار


کی میخواد جواب پس بده؟ دیگه کی میخواید دست از این کاراتون بردارید؟ حالا کجا چالش کردید؟ روشو خوب پوشوندید؟


حبه گفت : آره مامان خیالت راحت طوری چالش کردیم که خودش هم نمیفهمه کجا چال شده !!


بعله اون روز هم تموم شد و هیچکس از ماجرا بویی نبرد و آخرشم همسایه ها نفمیدن چرا باغچه خونه بزبز قندی


بدون کود اونقدر حاصل خیزه!!




پ.ن : نتیجه اخلاقی خاصی نداریم!









باشد تا رستگار شوید .